نسیم مرگ

خرید بک لینک

داشتم فکر می کردم به اینکه اگر آدمی به انقطاع از عالم ماده برسید چگونه می شود

چه اموری در چشمش رنگ میبازد و چه اموری جلوی گری می کند

اصلا به اینکه مزارش در کجا خواهد بود و کسی به او سر خواهد زد فکر می کند یا نه

اصلا برایش نگاه دیگران مهم است یا خیر

اسباب و امکان زندگی مرفه اساسا در دغدغه هایش خواهد بود یانه؟!

دلتنگی برای آدم های پیرامون چه؟!

روح در کالبد جسم به تعلقات بند شده

و تا اراده سفر نکند از این بندها رها نخواهد شد

عشق هم احتمالا با آدمی همین کار را خواهد کرد با روح

روح را تهی از تعلق می کند

همه ی بندها باز می شود و یک بند می ماند

بندی که اگر گیر کبوتری دیگر باشد مانع پرواز نیست

با این وصف شاید عشق را بتوان موتی اختیاری فرض کرد

که میزبانش را نمی کشد اما خودخواهی را در وجود او به دار خواهد آویخت

همیشه به این فکر می کنم که اگر روزی بخاطر درد در قسمتی از بدن

به طبیب مراجعه کردم و بعد از آزمایش و بررسی خبر از سفر داد چگونه خواهم شد؟

دست شستن و مهیای سفر شدن سهل خواهد بود یا نه

به بندهای پنهانی فکر میکنم که احتمالا در چنین ساعتی برای آدمی مشهود خواهند شد

بندهایی که اصلا خیال نمی کردی گرفتارشان شده باشی آنروز آدمی را شوکه خواهد کرد

جمع بندی خیال پردازی ام به این می رسد که آنچه مرگ را ترسناک می کند تعلق است ولاغیر

آه من قلة الزاد و طول الطریق و بعد السفر و عظیم المورد

چقدر فرصت کم است و چقدر من آماده نیستم برای سفر

+ تاريخ چهارشنبه یکم اسفند ۱۴۰۳ساعت 10:41 نويسنده سلام |

مهدی جان...

ما را در سایت مهدی جان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 5:05

صفحه بندی